شيراز،شهر عشق و شور است، خاستگاه فلسفه و عرفان ،زادگاه شاعران و
هنرمندان ، مهد آزادگان و روشنفكران ، سرزمين پاكبازان و وارستگان ، دياري كه
در ارديبهشت اش رايحه عطر آگين بهار نارنج و گل سرخ غوغا بر پا مي كند و
مشام جان را نوازش مي دهد . شهر رازها و نياز ها ، حق جويي ها و حق پرستي
ها با مردمي گرم ، مهربان ، ميهمان نواز ، دل شاد و خرم روز ، برخي ، واژه شيراز
را از (شير) به معني شهر و (راز ) گرفته اند كه معني ( شهر راز ) مي دهد و
برخي ديگر آن را از نام فرزند تهمورث مي دانند كه (شيراز ) ناميده مي شده است
و بنيانگذار شهر شيراز بوده است . هرچه هست اين شهر باستاني از هزاران سال
پيش تاكنون نگاهبان زبان شيرين فارسي ( فارسي باستان ، فارسي ميانه ،
فارسي دري ) بوده است و وارث فرهنگ و هنر و تمدن در خشان ايران بزرگ
است كه در درازناي تاريخ ، دانشمندان ، فيلسوفان ، عارفان ، هنر مندان ،
شاعران و صنعتگران در فضاي اين ديار پرورش يافته اند و از خود آثار علمي و
هنري و فرهنگي بر جاي نهاده اند .
خدايا
يادم بده
يادم باشه
يادت باشم
vahid
خسرو شيرين فرهاد
قسمت چهاردهم
در آمد کوهکن مانند کوهی کز او آمد خلايق را شکوهی
چو يک پيل از بلندی و ستبری به مقدار دو پيلش زور مندی
و سراينده برای اينکه مستعد بودن قهرمان داستان را در پذيرش عشقی پاک و بی آلايش برساند می گويد که فرهاد در اثر سخن گفتن شيرين از خود بيخود شد و چنين ادامه می دهد :
چو شد فرهاد را آن بانک در گوش ز گرمی خون گرفتش در جگرجوش
برآورد از جگر آهـــــی شغبناک چو مصروعی زپای افتاد بـــرخاک
و از اين لحظه است که ديگر لشکر خونخوار عشق کشور دل فرهاد را تسخير کرده است .
پاسکال می گويد :
(( زندگی وقتی مسرت بخش است که با عشق آغاز شود و با انتظار پايان يابد . ))
و تو گويی اين فرهاد پر شکوهی که از ژرفای جان مولانا برخاسته بيانگر حال همين دلباخته است که
عشق چو خونخواره شود , رستم بيچاره شود کوه احد پاره شود , آه چه جای دل من
وخلاصه پس از اينکه فرهاد به خواسته ی شيرين آگاهی می يابد . در اجرای فرمان معشوق سر از پا نمی شناسد و مردانه کمر همت می بندد و تيشه صخره شکافش از کار نمی ايستد تا اينکه :
به يک ماه از ميان سنگ خــــارا چو دريا کـــــرد جويی آشکارا
چو کار آمد به پايان حوضه ای بست که حوض کوثرش بوسيد بر دست
ادامه دارد
مالك عقل خود نيست
مالك عقل خود نيست
مالك عقل خود نيست
هدیه خداوند به توست
و آنچه که می شوی
هدیه تو به خداوند است
پس بهترین باش
از نفرت تا علاقه يك محبت
از دشمني تا دوستي يك لبخند
از جدايي تا پيوند يك قدم
از دوري تا صميميت يك صحبت
از 000
روز معلم مبارك
جهان هستی تجلی گاه خالق زيبايی هاست که به هزار رنگ و هزار شيوه در جلوه گری و دل ربايی است ، علم و هنر دريچه هايی هستند که از ورای آنها اين زيبايی ها و جلوه گری ها زيباتر و عميق تر ديده می شوند و به دل می نشينند و روح و روان بيننده را از گرمی و حرارت عشق به خالق اين همه زيبايی ها سرشار می سازند.
معلم عزيز شما در طول عمر بابرکت خويش چشمان بسته ی هزاران انسان را به اين دريچه ها و به روی آن زيبايی ها می گشاييد و هزاران عاشق به خيل دل سوختگان وادی معرفت می افزاييد .
معلم روزت مبارك .
دریا ها را جستجو نکن
شاید
در گریبان خودت باشد
هرکس از پرداخت مزد کارگری خودداری ورزد لعنت خداوند بر او باد
روز جهانی کارگر مبارک باد
