تبليغاتX
وحید میرزایی
دوست من سلام

 

روز پرستار و بهورز مبارك باد

 

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 16:11 | لینک  | 

وحي آمد سوي موسي از خدا بنده ي ما را زما كردي جدا تو براي وصل كردن آمدي ني براي فصل كردن آمدي
نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 8:14 | لینک  | 

خسرو شيرين فرهاد قسمت پانزدهم وخلاصه پس از اينکه فرهاد به خواسته ی شيرين آگاهی می يابد . در اجرای فرمان معشوق سر از پا نمی شناسد و مردانه کمر همت می بندد و تيشه صخره شکافش از کار نمی ايستد تا اينکه : به يک ماه از ميان سنگ خــــارا چو دريا کـــــرد جويی آشکارا چو کار آمد به پايان حوضه ای بست که حوض کوثرش بوسيد بر دست و چه خوب گفته اند که (( هر عاشقی در بند هنر نمايی است )) , در هر حال وقتی فرهاد , کار کندن جوی را در نهايت هنر مندی و ظرافت و با مهارت و سرعت هر چه تمامتر به پايان رساند , شيرين از آنهمه استاد کاری و دقت شگفتزده شد و : بسی بر دست فرهاد آفرين کرد که رحمت بر چنانکس کاينچنين کرد و سپس برای اينکه گوشه ای از زحمات فرهاد را جبران کند : زگوهر شبچراغی چند بودش که عقد گوش گوهر بند بودش ادامه دارد
نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 18:14 | لینک  | 

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 19:13 | لینک  | 

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 18:55 | لینک  | 

شيراز،شهر عشق و شور است، خاستگاه فلسفه و عرفان ،زادگاه شاعران و

هنرمندان ، مهد آزادگان و روشنفكران ، سرزمين پاكبازان و وارستگان ، دياري كه

در ارديبهشت اش رايحه عطر آگين بهار نارنج و گل سرخ غوغا بر پا مي كند و

مشام جان را نوازش مي دهد . شهر رازها و نياز ها ، حق جويي ها و حق پرستي

ها با مردمي گرم ، مهربان ، ميهمان نواز ، دل شاد و خرم روز ، برخي ، واژه شيراز

را از (شير) به معني شهر و (راز ) گرفته اند كه معني ( شهر راز ) مي دهد و

برخي ديگر آن را از نام فرزند تهمورث مي دانند كه (شيراز ) ناميده مي شده است

و بنيانگذار شهر شيراز بوده است . هرچه هست اين شهر باستاني از هزاران سال

پيش تاكنون نگاهبان زبان شيرين فارسي ( فارسي باستان ، فارسي ميانه ،

فارسي دري ) بوده است و  وارث فرهنگ و هنر و تمدن در خشان  ايران بزرگ

است  كه در درازناي تاريخ ، دانشمندان ، فيلسوفان ، عارفان ، هنر مندان ،

شاعران و صنعتگران در  فضاي اين ديار پرورش يافته اند و از خود آثار  علمي و

هنري و فرهنگي بر جاي نهاده اند .

 

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 8:16 | لینک  | 

خدايا

يادم بده

يادم باشه

يادت باشم

vahid

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 9:58 | لینک  | 

خسرو  شيرين  فرهاد

قسمت چهاردهم

 

در آمد کوهکن مانند کوهی                                                            کز او آمد خلايق را شکوهی

چو يک پيل از بلندی و ستبری                                                       به مقدار دو پيلش زور مندی

 

و سراينده برای اينکه مستعد بودن قهرمان داستان را در پذيرش عشقی پاک و بی آلايش برساند می گويد که فرهاد در اثر سخن گفتن شيرين از خود بيخود شد و چنين ادامه می دهد :

 

چو شد فرهاد را آن بانک در گوش                                              ز گرمی خون گرفتش در جگرجوش

برآورد از جگر آهـــــی شغبناک                                             چو مصروعی زپای افتاد بـــرخاک

 

و از اين لحظه است که ديگر لشکر خونخوار عشق کشور دل فرهاد را تسخير کرده است .

 

پاسکال می گويد :

(( زندگی وقتی مسرت بخش است که با عشق آغاز شود و با انتظار پايان يابد . ))

 

و تو گويی اين فرهاد پر شکوهی که از ژرفای جان مولانا برخاسته بيانگر حال همين دلباخته است که

 

عشق چو خونخواره شود , رستم بيچاره شود                      کوه احد پاره شود , آه چه جای دل من

 

وخلاصه پس از اينکه فرهاد به خواسته ی شيرين آگاهی می يابد . در اجرای فرمان معشوق سر از پا نمی شناسد و مردانه کمر همت می بندد و تيشه صخره شکافش از کار نمی ايستد تا اينکه :

 

به يک ماه از ميان سنگ خــــارا                                              چو دريا کـــــرد جويی آشکارا

چو کار آمد به پايان حوضه ای بست                                              که حوض کوثرش بوسيد بر دست

ادامه دارد

 

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 8:23 | لینک  | 

هركه مالك خشم خود نباشد

مالك عقل خود نيست

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 13:55 | لینک  | 

هركه مالك خشم خود نباشد

مالك عقل خود نيست

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 13:54 | لینک  | 

هركه مالك خشم خود نباشد

مالك عقل خود نيست

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 13:53 | لینک  | 

آنچه هستی

هدیه خداوند به توست

و آنچه که می شوی

هدیه تو به خداوند است

پس بهترین باش

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 8:33 | لینک  | 

از نفرت تا علاقه يك محبت

از دشمني تا دوستي يك لبخند

از جدايي تا پيوند يك قدم

از دوري تا صميميت يك صحبت

از 000

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 8:7 | لینک  | 

روز معلم مبارك

جهان هستی تجلی گاه خالق زيبايی هاست که به هزار رنگ و هزار شيوه در جلوه گری و دل ربايی است ، علم و هنر دريچه هايی هستند که از ورای آنها اين زيبايی ها و جلوه گری ها زيباتر و عميق تر ديده می شوند و به دل می نشينند و روح و روان بيننده را از گرمی و حرارت عشق به خالق اين همه زيبايی ها سرشار می سازند.

معلم عزيز شما در طول عمر بابرکت خويش چشمان بسته ی هزاران انسان را به اين دريچه ها و به روی آن زيبايی ها می گشاييد و هزاران عاشق به خيل دل سوختگان وادی معرفت می افزاييد .

معلم روزت مبارك  .

 

 

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 11:39 | لینک  | 

برای یافتن مروارید

دریا ها را جستجو نکن

شاید

در گریبان خودت باشد

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 16:43 | لینک  | 

حضرت محمد (ص):

هرکس از پرداخت مزد کارگری خودداری ورزد لعنت خداوند بر او باد

روز جهانی کارگر مبارک باد

نوشته شده توسط وحید میرزایی در ساعت 9:54 | لینک  |