خسرو شيرين فرهاد
قسمت شانزدهم
گشاد از گوش با صد عذر چون نوش شفاعت کرد کاين بستان و بفروش
ولی ببينيم واکنش فرهاد در برابر شيرين چيست :
بر آن گنجينه صد ها آفرين خواند زدستش بستد و در پايش افشانـــد
و يقيناٌ اين عاشق دلباخته در يافته بود که :
ترک مال و ترک جان و ترک سر در ره معشوق اول منــــــزل است
شايد گفته شود دلبستگی شديد فرهاد به يک معشوق زمينی نوعی بت پرستی بوده است . حال اگر
فرض کنيم که اين حرف درستی باشد باز هم بت پرستان مقامی بالاتر از خود پرستان دارند .
چراکه راهشان برای ترقی و تکامل و کشيده شدن به سوی آن مقصود حقيقی و معبود واقعی بازتر است , و از همه مهمتر بسياری از دانشمندان معتقدند که آن انسانی کامل و حقيقتی است که از قيد
حس خود پرستی کاملا آزاد باشد .
اصولا (( ... برای انسان هيچ هنری بالاتر از وارستگی از خود و خودخـــــواهی که مرز مشخص بين حيوان و انسان باشد وجود ندارد .))و اين سخن در مورد عاشقان پاکباخته ای همچون فرهاد صادق است که خطاب به معشوق خويش می گويد :
(( چو تو هستی نگويم کيستم من ))
البته کيفيت روحی و عاطفی انسانهايی که تا حد خود را در برابر موجـــود مورد علاقه ی خودشان فراموش می کنند بايد از ديد گاه روانشناسی هم مورد مطالعه و بررسی قرار گيرد .
ادامه دارد
